شعر را زندگی کن
خلوتی با عبید زاکانی

غزل شمارهٔ ۹۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بدین صفت سر و چشمی و قد و بالاییکسی ندید و نشان کس نمی‌دهد جایی
۲
چنین شکوفه نخندد به هیچ بستانیچنین بهار نیاید به هیچ صحرائی
۳
ز شست زلف تو هر حلقه‌ای و آشوبیز چشم مست تو هر گوشه‌ای و غوغائی
۴
کجا ز حال پریشان ما خبر داردکسی که با سر زلفش نپخت سودائی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth