خلوتی با عبید زاکانی
غزل شمارهٔ ۱۰۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زلفت به پریشانی، دل برد به پیشانیدل برد به پیشانی، زلفت به پریشانی
۲
گر زلف بیفشانی، صد جانْش فرو ریزدصد جانٌش فرو ریزد، گر زلف بیفشانی
۳
یک لحظه به پنهانی، گر وصل تو دریابمگر وصل تو دریابم، یک لحظه به پنهانی
۴
صد بوسه به آسانی، از لعل تو بربایماز لعل تو بربایم، صد بوسه به آسانی
صفحهٔ ۱ از ۲