شعر را زندگی کن
خلوتی با حافظ

غزل شمارهٔ ۲۳۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نفس برآمد و کام از تو بر نمی‌آیدفغان که بختِ من از خواب در نمی‌آید
۲
صبا به چشمِ من انداخت خاکی از کویشکه آبِ زندگیم در نظر نمی‌آید
۳
قدِ بلندِ تو را تا به بَر نمی‌گیرمدرختِ کام و مرادم به بَر نمی‌آید
۴
مگر به رویِ دلارایِ یارِ ما ور نیبه هیچ وجه دگر کار بر نمی‌آید
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth