خلوتی با عبید زاکانی
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳ - در ستایش سلطان معزالدین اویس جلایری
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ترکم چو قصد خون دل عاشقان کندز ابرو و غمزه دست به تیر و کمان کند
۲
آرام جان به نرگس ساحر ز ما بردتاراج دل به طرهٔ عنبر فشان کند
۳
چون با کمر به راز درآید میان اوجاسوسوار باز سری در میان کند
۴
گه بر گل از بنفشه خطی دلربا کشدگه لالهزار سنبل تر سایهبان کند
صفحهٔ ۱ از ۷