خلوتی با عبید زاکانی
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴ - در مدح شاه شیخ ابواسحاق گوید
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جهان خوشست و چمن خرمست و بلبل شادببار بادهٔ گلرنگ هرچه بادا باد
۲
به شش جهت چو از این هفت چرخ بوقلموناز آنچه هست مقدر نه کم شود نه زیاد
۳
به نای و نی نفسی وقت خویشتن خوش دارچو نای و نی چه دهی عمر خویشتن بر باد
۴
بگیر دست بتی وز زمانه دست بدارغلام سرو قدی باش و از جهان آزاد
صفحهٔ ۱ از ۵