خلوتی با عبید زاکانی
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵ - ایضا در مدح همو گوید
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بنوش باده که فصل بهار میآیدنوید خرمی از روزگار میآید
۲
ز ابر قطرهٔ آب حیات میباردز باد نفخهٔ مشک تتار میآید
۳
برای رونق بزم معاشران لالهگرفته جام می خوشگوار میآید
۴
میان باغ به صد لب شکوفه میخنددکه سبزه میدمد و گل به بار میآید
صفحهٔ ۱ از ۶