خلوتی با امیرخسرو دهلوی
قصیدهٔ شمارهٔ ۳ - قصیدهٔ دریای ابرار «این تلخ می که هست دل مرده را حیات زهر است در دهان حریفان بد فعال»
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کوس شه خالی و بانک غلغلش درد سر استهر که قانع شد به خشک و تر شه بحر و بر است
۲
تا ز هر بادی به جنبی ، پا به دامن کش چو کوهکادمی مشتی غبار و عمر باد صرصر است
۳
شکرگو ، ار فقر نفست را کشد ، زیرا خلیلچون تبر برداشت منت بر بتان آذر است
۴
دولت آن نبود که سلطان را پرستی چون سگانخدمت درویش کن کاین مایه فراذ فرتر است
صفحهٔ ۱ از ۷