خلوتی با امیرخسرو دهلوی
بخش ۲۲ - غنودن نرگس لیلی از بیماری، و مجنون بیخواب را در خواب دیدن، و به نفس تند خویش از جای جستن، و بیرون پریدن، و کمر کوه گرفتن، و مجنون را بر تیغ کوه خراشیده و خسته دریافتن، و دست سلوت بر خستگی او سودن، و مرهم راحت رسانیدن
مجنون و لیلی
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
افسانه سرای شکرین گفتز الماس زبان، گهر چنین سفت:
۲
کان گوشه نشین روی بستهبودی همه وقت دل شکسته
۳
پرداخته دل ز صبر و آرامگشتی همه شب چو ماه بر بام
۴
هنگام سحر، ز بخت ناشادچون ابر گریستی به فریاد
صفحهٔ ۱ از ۲۳