شعر را زندگی کن
خلوتی با حافظ

غزل شمارهٔ ۳۳۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خیالِ رویِ تو چون بُگذَرَد به گلشنِ چَشمدل از پِیِ نظر آید به سویِ روزنِ چَشم
۲
سزایِ تکیه گَهَت مَنظَری نمی‌بینممنم ز عالَم و این گوشهٔ مُعَیَّنِ چَشم
۳
بیا که لَعل و گُهَر در نثارِ مَقْدَمِ توز گنج‌خانه‌‌ دل می‌کشم به روزنِ چَشم
۴
سَحَر سِرِشکِ رَوانم سرِ خرابی داشتگَرَم نه خونِ جگر می‌گرفت دامنِ چَشم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth