خلوتی با حافظ
غزل شمارهٔ ۳۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چِل سال بیش رفت که من لاف میزنمکز چاکرانِ پیرِ مُغان کمترین منم
۲
هرگز به یُمنِ عاطفَتِ پیرِ مِیفروشساغر تُهی نشد ز مِیِ صافِ روشنم
۳
از جاهِ عشق و دولتِ رندانِ پاکبازپیوسته صدرِ مَصطَبِهها بود مَسکنم
۴
در شأنِ من به دُردکِشی ظنِّ بَد مبرکآلوده گشت جامه، ولی پاکدامنم
صفحهٔ ۱ از ۳