خلوتی با حافظ
غزل شمارهٔ ۳۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوش سودایِ رُخَش گفتم ز سر بیرون کُنَمگفت کو زنجیر؟ تا تدبیرِ این مجنون کُنَم
۲
قامتش را سرو گفتم، سر کشید از من به خشمدوستان از راست میرَنجَد نِگارم، چون کنم؟
۳
نکته ناسنجیده گفتم دلبرا معذور دارعشوهای فرمای تا من طبع را موزون کنم
۴
زردرویی میکَشَم زان طبعِ نازک، بیگناهساقیا جامی بده تا چهره را گُلگون کنم
صفحهٔ ۱ از ۲