شعر را زندگی کن
خلوتی با حافظ

غزل شمارهٔ ۳۸۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
فاتحه‌ای چو آمَدی بَر سَر خَسته‌ای بخوانلَب بُگُشا که می‌دَهَد لَعلِ لَبَت به مُرده جان
۲
آن که به پُرسش آمَد و فاتحه خواند و می‌رَوَدگو نَفَسی که روح را می‌کُنَم از پِیَش رَوان
۳
ای که طَبیبِ خَسته‌ای، رویِ زَبان مَن بِبینکـاین دَم و دودِ سینه‌ام، بارِ دل اَست بَر زَبان
۴
گرچه تَبْ اُستُخوانِ مَن کرد زِ مِهرْ گرم و رَفتهمچو تَبَم نمی‌رَوَد آتشِ مِهر از اُستُخوان
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth