خلوتی با رودکی
شمارهٔ ۴۴
قصاید و قطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگرچه عذر بسی بود روزگار نبودچنان که بود به ناچار خویشتن بخشود
۲
خدای را بستودم، که کردگار من استزبانم از غزل و مدح بندگانش نسود
۳
همه به تَنَبُّل و بند است بازگشتن اوشرنگ، نوش آمیغ است و روی زر اندود
۴
بنفشههای طری خیل خیل سر بر کردچو آتشی که به گوگرد بردوید کبود
صفحهٔ ۱ از ۲