خلوتی با حافظ
غزل شمارهٔ ۴۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سحرگاهان، که مخمورِ شبانهگرفتم باده با چنگ و چَغانه
۲
نهادم عقل را ره توشه از مِی،زِ شهرِ هستیاش کردم روانه
۳
نگارِ مِیفروشم عشوهای داد،که ایمن گشتمَ از مکرِ زمانه
۴
زِ ساقیِ کمان ابرو شنیدم؛که ای تیرِ ملامت را نشانه!
صفحهٔ ۱ از ۳