خلوتی با حافظ
غزل شمارهٔ ۴۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاریخورد ز غیرت روی تو هر گلی خاری
۲
ز کفر زلف تو، هر حلقهای و آشوبیز سحر چشم تو، هر گوشهای و بیماری
۳
مرو چو بخت من ای چشم مست یار به خوابکه در پی است ز هر سویت آه بیداری
۴
نثار خاک رهت نقد جان من هر چندکه نیست نقد روان را بر تو مقداری
صفحهٔ ۱ از ۲