خلوتی با حافظ
غزل شمارهٔ ۴۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنیخون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی
۲
آخرالامر گِل کوزهگران خواهی شدحالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی
۳
گر از آن آدمیانی که بهشتت هوس استعیش با آدمییی چند پریزاده کنی
۴
تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزافمگر اسباب بزرگی همه آماده کنی
صفحهٔ ۱ از ۲