شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بنشسته‌ام من بر درت تا بوک برجوشد وفاباشد که بگشایی دری‌، گویی که برخیز اندرآ
۲
غرق‌ست جانم بر درت‌، در بوی مشک و عنبر‌تای صد هزاران مرحمت‌، بر روی خوبت دایما
۳
ماییم مست و سرگران فارغ ز کار دیگرانعالم اگر برهم رود عشق تو را بادا بقا
۴
عشق تو کف برهم زند‌، صد عالم دیگر کندصد قرن نو پیدا شود بیرون ز افلاک و خلا
صفحهٔ ۱ از ۶
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth