خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۵۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب قدر است جسم تو کز او یابند دولتهامه بدرست روح تو کز او بشکافت ظلمتها
۲
مگر تقویم یزدانی که طالعها در او باشدمگر دریای غفرانی کز او شویند زلتها
۳
مگر تو لوح محفوظی که درس غیب از او گیرندو یا گنجینه رحمت کز او پوشند خلعتها
۴
عجب تو بیت معموری که طوافانش املاکندعجب تو رق منشوری کز او نوشند شربتها
صفحهٔ ۱ از ۳