خلوتی با شهریار
غزل شمارهٔ ۴۱ - وداع جوانی
گزیدهٔ غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جوانی حسرتا با من وداع جاودانی کردوداع جاودانی حسرتا با من جوانی کرد
۲
بهار زندگانی طی شد و کرد آفت ایامبه من کاری که با سرو و سمن باد خزانی کرد
۳
رفیق نیمهراهی چون مرا در خواب نوشین دیدبه لالای جرس آهنگ کوچ کاروانی کرد
۴
قضای آسمانی بود مشتاقی و مهجوریچه تدبیری توانم با قضای آسمانی کرد
صفحهٔ ۱ از ۴