خلوتی با شهریار
غزل شمارهٔ ۸۰ - بخت خفته و دولت بیدار
گزیدهٔ غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ماهم آمد به در خانه و در خانه نبودمخانه گوئی به سرم ریخت چو این قصه شنودم
۲
آن که می خواست برویم در دولت بگشایدبا که گویم که در خانه به رویش نگشودم
۳
آمد آن دولت بیدار و مرا بخت فروخفتمن که یک عمر شب از دست خیالش نغنودم
۴
آنکه می خواست غبار غمم از دل بزدایدآوخ آوخ که غبار رهش از پا نزدودم
صفحهٔ ۱ از ۲