شعر را زندگی کن
خلوتی با شهریار

غزل شمارهٔ ۸۳ - گوهرفروش

گزیدهٔ غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرمتو شدی مادر و من با همه پیری پسرم
۲
تو جگرگوشه هم از شیر بریدی و هنوزمن بیچاره همان عاشق خونین‌جگرم
۳
خون دل می‌خورم و چشم نظر بازم جامجرمم این است که صاحب‌دل و صاحب‌نظرم
۴
من که با عشق نراندم به جوانی هوسیهوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth