خلوتی با شهریار
غزل شمارهٔ ۸۲ - دوست ندیدم
گزیدهٔ غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به تیرهبختی خود کس نه دیدم و نه شنیدمز بخت تیره خدایا چه دیدم و چه کشیدم
۲
برای گفتن با دوست شکوهها به دلم بودولی دریغ که در روزگار دوست ندیدم
۳
وگر نگاه امیدی به سوی هیچکسم نیستچرا که تیر ندامت بدوخت چشم امیدم
۴
به غیر دام ندیدم به هر کسی که شدم رامدگر چو طایر وحشی ز آب و دانه رمیدم
صفحهٔ ۱ از ۳