خلوتی با شهریار
غزل شمارهٔ ۱۰۰ - خون سیاووش
گزیدهٔ غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر سحر یاد کز آن زلف و بناگوش کنیمروز خود با شب غم دست در آغوش کنیم
۲
دوش، شب در خمِ گیسوش به پایان آمدامشب از زلف سخن تا به سر دوش کنیم
۳
دل بیمار نتابد تب آن نرگس مستمگر از شربت لعلش شکری نوش کنیم
۴
بلبلانیم که گر لب بگشائیم ای گلهمه آفاق در اوصاف تو مدهوش کنیم
صفحهٔ ۱ از ۳