خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۵۸
غزلیات از رسالهٔ جلالیه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یزک سپاه هجران که نمود پیشدستیعجب ار نگون نسازد علم سپاه هستی
۲
ز می فراق بوئی شده آفت حضورمچه حضور ماند آن دم که رسد زمان مستی
۳
عجب است اگر نمیرم که چو شمع در گدازمز بلند شعله وصلی که نهاده رو به پستی
۴
چه کنی امیدوارم به بقای صحبت ای گلتو که پای بر صراحی زدی و قدح شکستی
صفحهٔ ۱ از ۲