خلوتی با سنایی
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۲ - در مرثیهٔ تاجالدین ابوبکر
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای برده عقل ما اجل ناگهان تووی در نقاب غیب نهان گشته جان تو
۲
ای شاخ نو شکفته ناگه ز چشم بدتابوت شوم روی شده بوستان تو
۳
محروم گشته از گهر عقل جان تومعزول مانده از سخن خوش زبان تو
۴
جان تو پاسبان بقای تو بوده بازبا دزد عمر گشته قرین پاسبان تو
صفحهٔ ۱ از ۷