شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۵

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای سنایی عاشقی را درد باید درد کوبار حکم نیکوان را مرد باید مرد کو
۲
پیش نوک ناوک دلدوز جانان روز حکمطرقوا گویان جان را بانگ بردا برد کو
۳
در همه معدن ز تف عشق چون یاقوت و زربی‌امید و بیم اشک لعل و روی زرد کو
۴
نقشبند عقل و جان را در نگارستان عشقزان می صاف ابد عمر ازل پرورد کو
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth