خلوتی با سنایی
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۰ - در مدح بهرامشاه پسر مسعود شاه
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آمد هلال دلها ناگه پدید ناگههان ای هلال خوبان «ربی و ربک الله»
۲
زین بوالعجب هلالی گر هیچ بدر گرددنی آسمان گذارد نی آفتاب و نی مه
۳
در روی او بخندید از بهر حال کو خودبر آفتاب خندد وقت وداع هر مه
۴
ماهی که رهنمایست از دور رهروان راچون روی او ببیند از شرم گم کند ره
صفحهٔ ۱ از ۵