خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۹۱
قصاید و قطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اول خلل ای خواجه ترا در امل آیدفردا که به پیش تو رسول اجل آید
۲
زایل شده گیر اینهمهٔ ملک به یک بارآن دم که رسول ملک لم یزل آید
۳
هر سال یکی کاخ کنی دیگر و در ویهر روز ترا آرزوی نو عمل آید
۴
زین کاخ برآورده به عیوق هم امروزحقا که همی بوی رسوم و طلل آید
صفحهٔ ۱ از ۲