خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۹۲
قصاید و قطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای بس که نباشی تو و ای بس که درین چرخبی تو زحل و زهره به حوت و حمل آید
۲
هرچ آن تو طمع داری کاید ز کواکبویحک همه از حکم قضای ازل آید
۳
روزی که به دیوان مثلا دیرتر آییترسی که در اسباب وزارت خلل آید
۴
گفتهست سنایی که ترا با همه تعظیمای بس که به دیوان وزارت بدل آید
صفحهٔ ۱ از ۱