شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

شمارهٔ ۱۷۳

قصاید و قطعات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پسری دیدم پوشیده قبایگفتم او را که به نزدیک من آی
۲
گفت من دیر بمانم نایمگفتم او را که بیا ژاژ مخای
۳
دیر کی مانی جایی که بودسیم در دست و گروگان در پای
۴
من اگر ایستاده‌ام مستهخویشتن گر نشسته‌ای مستای
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth