خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در میان پرده خون عشق را گلزارهاعاشقان را با جمال عشق بیچون کارها
۲
عقل گوید شش جهت حدست و بیرون راه نیستعشق گوید راه هست و رفتهام من بارها
۳
عقل بازاری بدید و تاجری آغاز کردعشق دیده زان سوی بازار او بازارها
۴
ای بسا منصور پنهان ز اعتماد جان عشقترک منبرها بگفته برشده بر دارها
صفحهٔ ۱ از ۲