خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو مرا به سوی زندان بکشید تن ز بالاز مقربان حضرت بشدم غریب و تنها
۲
به میان حبس ناگه قمری مرا قرین شدکه فکند در دماغم هوسش هزار سودا
۳
همه کس خلاص جوید ز بلا و حبس من نیچه روم چه روی آرم به برون و یار این جا
۴
که به غیر کنج زندان نرسم به خلوت اوکه نشد به غیر آتش دل انگبین مصفا
صفحهٔ ۱ از ۳