خلوتی با خاقانی
شمارهٔ ۲۵۶ - در مرثیهٔ عماد الدین
قطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با دلم چشم از نهان میگفت کز مرگ عمادتا کی آب چشم پالائی که بردی آب چشم
۲
از ره گوش آمدت بر راه چشم این حادثهگوش را بربند آخر، چند بندی خواب چشم
۳
دل به خاکش خورد سوگندان که ننشینم ز پایتا سر خاکش نیندایم هم از خوناب چشم
۴
چشم در خاکش بمالم تا شود سیماب ریزگوش را یکسر بیَنبارم هم از سیماب چشم
صفحهٔ ۱ از ۲