خلوتی با انوری
شمارهٔ ۸۸ - حکیم در اواخر عمر از ملازمت دربار سلاطین احتراز مینموده، وقتی سلطان غور او را طلبید این قطعه را بدو فرستاد
مقطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کلبهای کاندرو به روز و به شبجای آرام و خورد و خواب منست
۲
حالتی دادم اندرو که در آنچرخ در غبن و رشک و تاب منست
۳
آن سپهرم درو که گوی سپهرذرهای نور آفتاب منست
۴
وان جهانم درو که بحر محیطوالهٔ لمعهٔ سراب منست
صفحهٔ ۱ از ۴