خلوتی با انوری
شمارهٔ ۱۳۱ - صفیالدین موفق هیزمی به انوری وعده کرد و حکیم غلام خود را به طلب آن فرستاد چون به وعده وفا نکرد این قطعه در هجو او گفت
مقطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صفیالدین موفق را چو بینیبگویش کانوری خدمت همی گفت
۲
همی گفت ای به وقت کودکی رادهمی گفت ای به گاه خواجگی زفت
۳
اگر از من بپرسد کو چه میکردبگو در وصف تو دری همی سفت
۴
به وصف حجرهٔ پیروزه در بودکه آمد گنبد پیروزه را جفت
صفحهٔ ۱ از ۳