شعر را زندگی کن
خلوتی با انوری

شمارهٔ ۲۴۸ - حکیم رنجور بود و دوستی او را عیادت نکرد در شکایت و طلب حضور او گوید

مقطعات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای بدیع‌الزمان بیا و ببینکه ز بدعت جهان چه می‌زاید
۲
دوستان را به رنج بگذاریتا فلکشان به غم بفرساید
۳
من بدین دوستی شدم راضیکه ترا این چنین همی باید
۴
گرچه در محنتی فتادستمکه دل از دیده می‌بپالاید
صفحهٔ ۱ از ۷
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth