خلوتی با انوری
شمارهٔ ۲۵۹ - در مذمت اهل سوق
مقطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روزی پسری با پدر خویش چنین گفتکان مردک بازاری از آن زرق چه جوید
۲
گفتا چه تفحص کنی احوال گروهیکز گند طمعشان سگ صیاد نبوید
۳
عاقل به چنان طایفهٔ دون نگرایدمردم به سوی مزبله و جیفه نپوید
۴
بازار یکی مزرعهٔ تخم فسادستزان تخم در آن خاک چه پاشی که چه روید
صفحهٔ ۱ از ۲