خلوتی با انوری
شمارهٔ ۲۷۰
مقطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با یکی مزاح و دو خنیاگر و سه تا حریفدوش نزدیک من آمد آن پسر وقت سحر
۲
پیشش آوردم شراب لعل چون چشم خروسنزدش آوردم کمر بند مرصع از گهر
۳
آن حریفان و ندیمانش به من کردند رویکای بلاغت را بلاغ و وی بصارت را بصر
۴
چون دهان نبود مر او را در کجا ریزد شرابچون میان نبود مر او را در کجا بندد کمر
صفحهٔ ۱ از ۱