خلوتی با انوری
شمارهٔ ۳۶۶ - در عزلت و قناعت و جواب سائلی که از حکیم قصهٔ شعر گفتنش پرسید گوید
مقطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دی مرا عاشقکی گفت غزل میگوییگفتم از مدح و هجا دست بیفشاندم هم
۲
گفت چون گفتمش آن حالت گمراهی رفتحالت رفته دگر باز نیاید ز عدم
۳
غزل و مدح و هجا هرسه بدان میگفتمکه مرا شهوت و حرص و غضبی بود بهم
۴
این یکی شب همه شب در غم و اندیشهٔ آنکز کجا وز که و چون کسب کنم پنج درم
صفحهٔ ۱ از ۳