شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۳۸۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خاک آن کس شو که آب زندگانش روشنستنیم نانی دررسد تا نیم جانی در تنست
۲
گفتمش آخر پی یک وصل چندین هجر چیستگفت آری من قصابم گردران با گردنست
۳
دی تماشا رفته بودم جانب صحرای دلآن نگنجد در نظر چه جای پیدا کردنست
۴
چشم مست یار گویان هر زمان با چشم مندر دو عالم می‌نگنجد آنچ در چشم منست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth