شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۴۵۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جان سوی جسم آمد و تن سوی جان نرفتوآن سو که تیر رفت، حقیقت کمان نرفت
۲
جان چست شد که تا بپرد وین تنِ گرانهم در زمین فرو شد و بر آسمان نرفت
۳
جان میزبانِ تن شد در خانه گِلینتن خانهٔ دوست بوَد که با میزبان نرفت
۴
در وحشتی بماند که تن را گمان نبودجان رفت جانبی که بدان جا گمان نرفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth