خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۴۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو عید و چون عرفه عارفان این عرفاتبه هر که قدر تو دانست میدهند برات
۲
هلالوار ز راه دراز میآیندبرای کارگزاری ز قاضیالحاجات
۳
به مفلسان که ز بازارشان نصیبی نیستز مخزن زر سلطان همیکشند زکات
۴
پی گشادن درهای بسته میآیندگرفته زیر بغلها کلیدهای نجات
صفحهٔ ۱ از ۲