خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۵۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای که ز یک تابش تو کوه احد پاره شودچه عجب ار مشت گلی عاشق و بیچاره شود
۲
چونک به لطفش نگری سنگ حجر موم شودچونک به قهرش نگری موم تو خود خاره شود
۳
نوحه کنی نوحه کنی مرده دل زنده شودکار کنی کار کنی جان تو این کاره شود
۴
عزم سفر دارد جان مینهیش بند گرانبرسکلد بند تو را عاقبت آواره شود
صفحهٔ ۱ از ۳