خلوتی با عطار
المقالة الرابعة
بخش چهارم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پسر گفتش دلم حیران بماندستکه بی شه زادهٔ پریان بماندست
۲
چو آن دختر محیّا و عزیزستبگو باری بمن تا آن چه چیزست
۳
که من نادیده او را در فراقشچو شمعم جان بلب پُر اشتیاقش
۴
پدر گفت این حکایة پیش او بازعروسی جلوه داد از پردهٔ راز
صفحهٔ ۱ از ۱