شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

(۱) حکایت عزرائیل و سلیمان علیهما السلام و آن مرد

بخش ششم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شنیدم من که عزرائیل جانسوزدر ایوان سلیمان رفت یک روز
۲
جوانی دید پیش او نشستهنظر بگشاد بر رویش فرشته
۳
چو او را دید از پیشش بدر شدجوان از بیمِ او زیر و زبر شد
۴
سلیمان را چنین گفت آن جوان زودکه فرمان ده که تا میغ این زمان زود
صفحهٔ ۱ از ۷
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth