خلوتی با عطار
(۷) حکایت دیوانه که اشک میریخت
بخش نهم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یکی دیوانه میریخت اشکِ بسیاریکی گفتش چرا گرئی چنین زار
۲
بگویم، گفت ازانم خون فشانیکه تا دل سوزدش بر من زمانی
۳
یکی گفتش که او را دل نباشدکسی کین گوید او عاقل نباشد
۴
جوابش داد آن دیوانه پیشهکه او دارد همه دلها همیشه
صفحهٔ ۱ از ۴