خلوتی با عطار
(۸) حکایت شیخ ابوبکر واسطی با دیوانه
بخش نهم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
درآمد واسطی را انتباهیبدیوانه ستان در شد بگاهی
۲
یکی دیوانهٔ را دید سرمستکه گاهی نعره زد گه دست بر دست
۳
ز شادی میشدی او سرفکندهمیان رقص یعنی بر جهنده
۴
به پاسخ واسطی گفت ای زره دورمیان سخت بندی مانده مقهور
صفحهٔ ۱ از ۶