خلوتی با عطار
(۷) حکایت لیث بوسنجه
بخش دهم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
برون شد لیث بوسنجه به بازارقفائی خورد از ترکی ستمگار
۲
یکی گفتش که ای ترک این قفا چیستمگر تو خود نمیدانی که اوکیست
۳
فلانست او چو خورشیدی همه نورکه وصلش پیش سلطان خوشتر از سور
۴
شنیده بود ترک آوازهٔ اوچو آگه شد ازان اندازهٔ او
صفحهٔ ۱ از ۴