شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

(۲) حکایت آن دیوانه که تابوتی دید

بخش یازدهم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یکی تابوت می‌بردند بر دستبدید از دور آن دیوانهٔ مست
۲
یکی را گفت این مرده که بوده‌ستکه ناگه شیرِ مرگش در ربوده‌ست
۳
بدو گفتند ای مجنون پُر شورجوانی بود کُشتی‌گیرِ پُر زور
۴
بدیشان گفت دیوانه که برنااگرچه بود در کُشتی توانا
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth