خلوتی با عطار
(۱۷) حکایت آن مرد که پیش فضل ربیع آمد
بخش سیزدهم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یکی پیری مشوّش روزگاریبر فضل ربیع آمد بکاری
۲
ز شرم وخجلت و درویشی خویشز عجز و پیری و بیخویشی خویش
۳
سنانی تیز بود اندر عصایشنهاد از بیخودی بر پشتِ پایش
۴
روان شد خون ز پای فضل حالیبرآمد سرخ و زرد آن صدرّ عالی
صفحهٔ ۱ از ۵